السيد محسن الأمين ( مترجم : على حجتى كرمانى )

251

سيره معصومان ( فارسي )

مثل زنجير به يكديگر بسته بود ، بدين نام شهره شد و نيز گفته‌اند : چون در اين جنگ مشركان خود را با زنجير به يكديگر بسته بودند تا از ميدان نگريزند ، اين نام را بدان داده‌اند . سريه على بن ابى طالب ( ع ) به بنى سعد بن بكر در فدك اين سريه در سال ششم هجرى به وقوع پيوست . فدك چنان كه در معجم البلدان آمده است روستايى است كه از آن تا مدينه دو روز و به قولى سه روز راه است . در سيرهء حلبيه آمده است كه فدك روستايى است كه از آنجا تا مدينه شش شب فاصله است . مطابق قولى ديگر فاصله آن تا مدينه سه منزل است و اكنون خراب شده است . نگارنده : شايد قول درست همان باشد كه گفته است بين مدينه تا فدك شش شب فاصله است ، زيرا بعدا خواهيم آورد كه على ( ع ) بين خيبر و فدك به مكانى رسيد . اين عبارت حاكى از آن است كه فدك دور تر از خيبر به مدينه بوده است . پيش از اين نيز گذشت كه خيبر چهار منزل از مدينه فاصله داشت بنا بر اين چگونه مىتواند بين مدينه و فدك سه منزل يا دو روز و يا سه روز فاصله بوده باشد مگر اين كه مقصود گوينده از سه روز ، شبانه روز بوده كه در اين صورت روايت سه روز با روايت شش شب موافق مىباشد . در صحاح و قاموس نوشته شده است كه فدك جايى است در خيبر . شايد بدين اعتبار كه فدك مجاور خيبر قرار داشته اين تسامح را به خرج داده‌اند . مردم فدك از عرب بودند نه از يهود . قبلا گفته شد كه فدك پس از فتح خيبر در سال هفتم به صلح فتح شد . بنا بر اين ، اين سريه پيش از فتح خيبر به وقوع پيوسته است زيرا فتح خيبر در ماه جمادى الاول يا در محرم سال هفتم بوده و اين يكى ( فتح فدك ) در ماه شعبان سال ششم . علت وقوع اين سريه آن بود كه به پيغمبر ( ص ) خبر رسيد كه بنى سعد مىخواهند لشكرى فراهم آورند و بدان يهود خيبر را امداد رسانند و در برابر يهوديان هم آنان را از خرماى خيبر برخوردار سازند . اين امر بايد پيش از محاصرهء خيبر صورت گرفته باشد . بدين ترتيب كه اهل خيبر وقتى سرنوشت قريظه و بنى نضير را در اثر پيمان‌شكنى ديدند ، به هراس افتادند و با اهل فدك چنين پيمانى منعقد كردند . پيامبر ( ص ) على را به همراه يكصد تن از مدينه روانه ساخت . او شبها راه مىپيمود و روزها پنهان مىشد تا اين كه به غمج ( آبگاهى ميان فدك و خيبر ) رسيد . در آنجا مردى را ديدند و از وى پرسيدند : كيستى ؟ پاسخ داد : من چيزى گم كرده‌ام و اكنون سعى مىكنم كه آن را پيدا كنم . پرسيدند : آيا از لشكر بنى سعد خبرى دارى ؟ گفت : من دربارهء آنها چيزى نمىدانم . مسلمانان بر او حمله كردند و او اعتراف كرد كه جاسوس بنى سعد است و آنان وى را به خيبر فرستاده‌اند تا خبر